تبلیغات
دنیایم باتو زیباست - غمگین
 
دنیایم باتو زیباست
$$$$فقط خدا$$$
درباره وبلاگ


درسینه دلم گمشده تهمت به کی بندم#جزتوکسی را در این خانه ندارد.

مدیر وبلاگ : Ali jangizahi
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
از کدام پست بیشتر خوشتون میاد؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 25 دی 1390 :: نویسنده : Ali jangizahi

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.َ
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 15 مرداد 1396 04:31 ب.ظ
May I simply say what a comfort to discover somebody that really
knows what they are discussing on the net.
You actually know how to bring a problem to light and make it important.
A lot more people must check this out and understand this side of the story.
I can't believe you aren't more popular because you most certainly have the gift.
دوشنبه 9 مرداد 1396 07:38 ق.ظ
Pretty nice post. I just stumbled upon your blog and wished to say that I've really enjoyed browsing your blog posts.
After all I'll be subscribing to your feed and I hope you write again soon!
جمعه 6 مرداد 1396 07:25 ق.ظ
If you are going for most excellent contents like me, simply visit this web
page everyday because it gives feature contents, thanks
دوشنبه 22 خرداد 1396 05:22 ب.ظ
I must thank you for the efforts you've put in writing this site.
I'm hoping to check out the same high-grade content by
you in the future as well. In fact, your creative
writing abilities has encouraged me to get my own website now ;
)
پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:07 ب.ظ
Attractive portion of content. I simply stumbled upon your
site and in accession capital to claim that I get actually enjoyed account your weblog posts.
Anyway I'll be subscribing for your feeds and even I
achievement you get right of entry to constantly fast.
شنبه 13 خرداد 1396 07:11 ق.ظ
When I originally commented I appear to have clicked the
-Notify me when new comments are added- checkbox and from now
on whenever a comment is added I recieve four emails with the exact same comment.
Is there a way you are able to remove me from that service?
Kudos!
جمعه 29 اردیبهشت 1396 04:41 ق.ظ
Sweet blog! I found it while surfing around on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Thanks
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 09:59 ب.ظ
whoah this blog is magnificent i really like studying your articles.

Stay up the great work! You already know, lots of people are searching around for this
information, you can aid them greatly.
جمعه 25 فروردین 1396 07:53 ق.ظ
This is really attention-grabbing, You are an excessively professional blogger.

I have joined your feed and stay up for looking
for extra of your excellent post. Also, I've shared your site in my social networks
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:22 ق.ظ
Heya i am for the first time here. I found this board and I find It
truly useful & it helped me out a lot. I hope to give something back
and aid others like you helped me.
جمعه 18 فروردین 1396 10:29 ب.ظ
Hi there, of course this paragraph is really good and I have learned lot of things from it
about blogging. thanks.
سه شنبه 15 فروردین 1396 06:24 ق.ظ
Greetings from Los angeles! I'm bored to tears at work
so I decided to check out your website on my iphone during lunch break.
I enjoy the info you present here and can't wait to take a look when I get home.
I'm surprised at how fast your blog loaded on my mobile ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow, superb site!
شنبه 8 بهمن 1390 01:43 ب.ظ
خیلیییییییییییییییییی زیبا ورمانتیک بود واقعا هر چی تعریف کنم کمه
Ali jangizahiنظر لطف شماست
دوشنبه 26 دی 1390 01:38 ب.ظ
پس سومی که بود که گریه می کرد...؟!!!

ما که فقط

دو نفر بودیم...!!!

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر